انشا ادبی و زیبا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه

انشا ادبی و زیبا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه – زمستان شعر – زمستان چیست – انشا زمستان – متن زمستان – نام دیگر زمستان – زمستان عاشقانه – فصل زمستان را تعریف کنید – انشا ادبی در مورد زمستان – تحقیق در مورد فصل زمستان – انشا توصیف یک روز برفی – فصل زمستان را تعریف کنید – انشا زمستان در روستا – فصل زمستان چیست – انشا ادبی در مورد برف – انشا با موضوع زمستان – انشا درباره زمستان

هیچ وقت در هر کاری نباید هدف از انجام آن کار را فراموش کنیم
و در انشا نوشتن نیز هدف افزایش قدرت تخیل د رنوشتن یا یادگرفتن به کارگیری تخیل در نوشتن و افزایش قدرت خلاقیت در انشا می باشد

انشا ادبی و زیبا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه

پس انشا را چنان بنویسیم که وقتی خودمان آن را می خوانیم از ان لذت ببریم چرا که خودمان آن را به دنیا آورده ایم و خلق کرده ایم
یک موضوع یا عنوان برای انشا خود انتخاب کنید و با همان بروید جلو
به طور مثال در مووضع زمستان می توانید در مورد زمستان سفید . زمستان بی برف ، زمستان سرد و سفید و زمستاان قدیم و .. انشا بنویسید
برای هر کدام از این عناوین یا موضوعات می توان چندین صفحه مطلب نوشت
در زیر انشایی با موضوع زمستان و در قالب خاطره فراهم آمده است البته یک نمونه انشا با ایمن موضوع است
دوست عزیز و خلاق ایرانی مطمئنا خواهی توانست بهترین انشا را بنویسی فقط کافی است خودت را قبول داشته باشی

انشا با عنوان :

زمستان فصل سرد اما زیبا

انشا خود را با یک بیت از مولوی آغاز می کنم :

دم سرد زمستانی سرشک ابر نیسانی               پی این بود، می‌دانی، که عالم را بخنداند

هر فصلی که می آید معلم می گوید انشایی برای آن فصل بنویس
خب ما هم می نویسیم
الان هم در مورد فصل زمستان می خواهم حرف هایی بزنم که ممکن است تا به حال به گوش شما نرسیده است
فصلی سرد اما زیبا
فصل زمستان فصل زیبایی است و اصلا همه فصل ها زیباست اما زمستان چیز دیگری است مخصوصا اگر در خیابان مانده باشی و ماشینی نباشد که تو را به خانه برساند و در سرمای زمستان نمی دانی چکار کنی
در سرمای زمستان هر آن ممکن است بمیری دست هایت یخ زده اند پاهایت خشک شده اند و نوک دماغت میخارد
بله این اتفاق برای من افتاد
زمانی که رفته بودم بازار وسیله ای بخرم برای این مدرسه
موقع برگشتن ، رفتم در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس ایستادم و ایستادم و ایستادم تا علف زیر پایم سبز شد اما خبری از اتوبوس نشد نگو چند خیابان آن طرف تر تصادف شده بود
خلاصه من بودم و برف و سوز و سرمای زمستان

انشا ادبی و زیبا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه

انشا ادبی و زیبا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه
انشا ادبی و زیبا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه

خودم را محکم گرفته بودم که لرز و سرما با ویبره اش من را به زمین نزدند
آن روز زمستان که نزدیک های شب بود آنجا پرنده پر نمی زد تنها صدای قیریژ قیریز یک تابلو شهرداری می آمد که از جا کنده شده بود و کلاغ هایی که گه گاه صدایی می پراندند
بعضی مواقع فکر می کردم کلاغ ها کنار من هستند اما سرم را که بر می گرداندم چیزی نبود هر چه بود صدای ترسناکی داشتند که انگار به من می گفتند خودت را برای مردن آماده کن
اما من نا امید نشدم و به زمستان گفتم هر چقدر تو سر باشی من مرد هستم پس خیالت تخت
وسایل را محکم در دستانم گرفتم و راه افتادم
تا آن موقع از انجا پیاده به طرف خانه نرفته بودم خب راه زیادی بود
زمین بعضی جاها لیز بود
تکان که خوردم و راه افتادم گرم تر شدم
رفتم به خیابان بالاتر همین که آنجا رسیدم تاکسی ها را دیدم رد می شدند دیگر نمیدانستم چکار کنم همین که یکی ایستاد جلویم، آدرس را گفتم
با اینکه مسیرش نبود اما من را مستقیم برد اونجا
فکر کنم فهمید بود که من با زمستان جنگیده ام و دلش برایم سوخت
هر چه بودم نجات پیدا کردم
و این بود انشا من درباره فصل سرد اما زیبا زمستان که برای من یکی از عجیب ترین خاطره ها را به جا گذاشت
آیا در فصل دیگری چنین خاطره زیبایی برایم به جا می ماند
و در پایان انشا نیز با بیتی دیگر زمستان را گرامی می دارم :

کنون که برگ و نوا نیست باغ و بستان را            بساز برگ و نوای، دی و زمستان را

قاآنی

: نی نای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *