خانه / اخبار / بررسی واقعیت / حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ میلیون ها انسان در ۱۲۹۸

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸ هجری شمسی

( صد سال پیش )

به مناسبت صدمین سالگرد فاجعه کشتار میلیونی ایرانی ها توسط روس ها و انگلیس ها

یکی از وقایع عجیب و کم تر گفته شده از آن فاجعه مرگ میلیون ها انسان در قحطی سال ۱۲۹۸ هجری شمسی می باشد

فاجعه ای که به دلایل پنهان از دید ها پنهان شده است

فاجعه ای که باید از آن یاد کرد و برای قربانیان آن یادبود گرفت

تاریخ مرگ ۱۰ میلیون ایرانی در ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ که دقیقا امسال یعنی در سال ۱۳۹۶ می شود صد ساله

در زیر به نکات و حقایقی پیرامون این موضوع پرداخته شده است :

۱ – از حقایق عجیب این موضوع نگفتن این ظلم و تاریخ وقایع آن در کتاب های درسی و رسانه ها می باشد که نشان می دهد دست هایی پشت این موضوع هست تا آن فاجعه بازخوانی نشود.

این فاجعه آنقدر دهشتناک و دردناک هست که صحبت کردن از آن انسان را در فکر و اندوه فرو می برد

۲ – و مطلب دیگر این است که با وجود چنین ظلمی که انگلستان و روسیه به ایران روا داشتن اما حکومت جمهوری اسلامی ایران بعد از آن واقعه هیچ گاه این موضوع را پیش نکشیده است و برعکس به این کشور ها بیشتر هم نزدیک شده است و برعکس کشوری که در این واقعه به ایران کمک کرده است یعنی آمریکا را از خود رانده و دشمن کرده است.

به جساب این واقعه کشور هایی مانند انگلستان و روسیه باید مواخذه شده و غرامت بدهند.

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ 10 میلیون انسان در 1298
حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

۳ – مسئله دیگر که در این فاجعه بسیار عجیب می نماید تعداد زیاد کشته شدگان این قحطی بزرگ هست.

می گویند به طور تقریبی حدود یک سوم و حتی بیشتر نیمی از جمعیت ۲۰ میلیونی ایران در آن  زمان با فجیع ترین شکل کشته شده اند.

تعداد مرگ و میر ناشی از قحطی سال ۱۲۹۶ هجری شمسی در ایارن را بین ۸ تا ۱۰ میلیون تخمین زده اند

۴ – و حقیقت عجیب دیگر در این میان این است که کشورهای جهان و کلا جهان مثل این است که یادش رفته است در ایران چه تعداد انسان در جنگ جهانی اول از بین رفته اند و اصلا کشته های ایران را جزء آمار کشته های جنگ جهانیاول حساب نمی کنند و باز این موضوع نشان می دهد که عده ای یا کشورهایی که در این فاجعه دست داشته اند نمی خواهند این واقعه بازخوانی و بازکاوی شود.

۵ – این فاجعه هر چه بوده است انگلستان در آن نقش مهمی داشته است و بسیاری بر این عقیده اند انگلستان به عمد چنین کرده است تا بعد ها بتواند راحت تر بر ایران سلطه یابد (به طوری کلی یکی از سیاست های انگلستان نیز همین بوده است که با فقیر نگه داشتن کشور ها آنها را به خود وابسته نگه داشته و مستعمره خود کنند.

۶ – نکته دیگر نیز خیانت برخی از ایرانی ها و حاکمان در این فاجعه بوده است که نامشان همیشه با ننگ یاد می شود مانند احمد شاه قاجار که از همه جا بی خبر بود.

تهیه : ر-ه-ب

نی نای

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

در زیر به نکات بیشتر و تاریخچه این واقعه پرداخته شده است :

قحطی بزرگ ۱۲۹۶–۱۲۹۸ هجری خورشیدی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی بزرگی بود که تلفات جانی فراوانی را در ایران سبب شد.

در این قحطی نزدیک به ۴۰٪ (در برخی دیگر از منابع ۲۵ درصد) از جمعیت ایران به سبب گرسنگی و سوء تغذیه و بیماری‌ های ناشی از آن از بین رفتند

برخی منابع دولت بریتانیا را به دلیل خرید گسترده غلات و مواد غذایی در ایران، وارد نکردن غذا از هندوستان و بین‌النهرین، ممانعت از ورود غذا از ایالات متحده و اتخاذ سیاست‌ های مالی -از جمله نپرداختن درآمدهای نفت به ایران، مسبب اصلی می‌ داند. ( که کاملا نشان می دهد هدفمند بوده است و در جهت نسل کشی بوده اند )

در این دوران که مصادف با جنگ جهانی اول بود علی‌ رغم اعلام بی‌ طرفی در جنگ از سوی حکومت ایران بخش‌ هایی از ایران توسط نیروهای انگلیس و تا حدی روسیه اشغال شده بود.

در همین زمان درگیری‌ های داخلی نیز قدرت مرکزی را در ایران ضعیف کرده بود.

از مطالب قابل تأمل دیگر این است که همزمان همه‌ گیری ۱۹۱۸ آنفلوآنزای اسپانیایی که باعث مرگ صد میلیون نفر در سراسر جهان شد در ایران شیوع پیدا کرد، هر چند تعداد ایرانیانی که در این زمان کشته شدند محل مناقشه‌ است.

برخی متخصصان چنین پیشنهاد می‌ کنند که مجموعه‌ ای از قحطی، مالاریا، آنفلوآنزا، و اعتیاد فراگیر به تریاک سبب نرخ غیرعادی مرگ و میر در ایران شده بود

پیشینه قحطی بزرگ ایران

در نوامبر سال ۱۹۱۵ میلادی وقتی که ذخیره غلات جنوب شرق استان سیستان به نظامیان انگلیسی فروخته شد، قیمت هر خروار گندم به بیست تومان افزایش یافت؛ البته اگر می‌شد پیدا کرد.

در شمال شرق استان خراسان، نظامیان روس همه راه‌ها را بستند و از انتقال گندم به جز آنهایی که به مقصد ارتش روس بودند جلوگیری می‌کردند.

به علاوه در اختیار قرار دادن چارپایانی همچون قاطر و شتر برای صنعت نفت در خوزستان و نیز برای خدمت رسانی به ارتش روسیه و انگلیس، شبکه حمل و نقل کشور را نابسامان کرده بود و توزیع غذا در کشور را با مشکل مواجه نموده بود و این منجر به نتایج فاجعه آمیز شده بود.

هنگام جنگ، معمولاً هزینه انتقال غلات بیشتر از کشت آن در بسیاری از مناطق ایران بود.

همه این مسائل، شرایط مردم فقیر را بیش از پیش هراس‌ انگیز کرده بود.

شیوع بیماری ها و درگیری و احتکار در قحطی سال ۱۲۹۶ ایران

مجموعه‌ ای از خشکسالی‌ ها که از سال ۱۹۱۶ میلادی شروع شدند، ذخیره محصولات کشاورزی را بیش از پیش خالی کردند.

در اوایل ماه فوریه سال ۱۹۱۸ میلادی، خشکسالی در همه جای کشور گسترده شده بود و مردم هراسان در شهرهای بزرگ کشور شروع به غارت نانوایی‌ ها و فروشگاه‌های مواد غذایی نمودند.

در غرب شهر کرمانشاه، تقابل بین پلیس و مردم فقیر و گرسنه به جراحت انجامید.

در تهران به خاطر احتکار و فروش استقراضی به مشتریان توسط نانواها وضعیت بدتر شده بود.

فروش نان با کیفیت پایین یا به قیمت گزاف توسط بعضی نانواها افرادی که در تهران زیر خط فقر بودند را عصبانی نمود.

در نتیجه به عنوان مثال، نقاشان که اخیراً یک صنف تشکیل داده بودند، تظاهراتی را در سال ۱۹۱۹ ترتیب دادند که طی آن مردم به نانوایی‌ ها و سیلو های غلات حمله کردند.

آنها از دولت درخواست کردند که سهمیه غذایی را افزایش دهد و نرخ نان را تثبیت کند و به علاوه بر روی کیفیت، توزیع و فروش مواد غذایی نظارت داشته باشد.

با این حال، در شرایط پس از جنگ، نه دولت مرکزی و نه نیروهای خارجی در موقعیتی نبودند که بتوانند از شدت این فاجعه انسانی بکاهند.

فجایعی که به خاطر قحطی و بیماری‌ های مسری ایجاد شد تا سالها ادامه پیدا کرد. به علاوه نمونه‌هایی از آدم‌خواری نیز گزارش شد.

عوامل قحطی در ایران

ترکیبی از مصادره نظامی، واسطه گری هنگام جنگ، احتکار و مشکلات کشاورزی به عنوان دلایل این قحطی بیان شده‌ است

به علاوه جنگ باعث به هم خوردگی تجارت و تولید محصولات کشاورزی شده بود.

احتکار احمدشاه قاجار در زمان قحطی

یکی از محتکران عمده غلات، احمدشاه بود که تن به پیشنهاد خرید منصفانه رئیس‌الوزرای خود نیز نمی‌داد و مقادیر زیادی گندم و جو در انبارها ذخیره کرده بود

شاه قاجار در برابر پیشنهادهای خرید صدراعظم خود اظهار می‌ داشت :

«جز به قیمت روز به صورت دیگر حاضر برای فروش نیستم»

در این برهه میرزا حسن خان مستوفی الممالک با جدیت و تلاش فراوان، به رغم درگیر شدن با عوامل آشکار و نهان انگلیس و روس، با وضع برنامه‌ای درصدد نجات هموطنان خود از این وضع آشفته، مقابله با محتکران و اتخاذ تدابیری برای خرید عادلانه ارزاق عمومی به ویژه گندم، برنج، جو و توزیع آن میان هموطنان بود.

پت والش در مورد اینکه گفته می‌شود احتکار باعث مرگ و میر شده‌است می‌نویسد:

رفتار انگلیسی‌ ها نسبت به ایرانیان در حال گرسنگی به طور غیرمعمولی شبیه همان کاری است که پنجاه سال قبل تر نسبت به ایرلندی‌ ها انجام دادند.

انگلیسی‌ ها این‌ طور تبلیغ کردند که ایرانیان و مخصوصاّ گروه‌های مقاومت ایرانی مقصر قحطی هستند.

همان‌ ها هستند که غذا را احتکار می‌ کنند.

وقتی انگلیسی‌ ها شروع به راهسازی کردند این‌طور وانمود کردند که امداد رسانی بر اساس بخشندگی انگلیسی‌ها بنا شده و ایرانی‌ها شکرگزار نیستند

جنگ جهانی و ورود قوای روس و انگلیس به خاک ایران بی طرف

با وجود اعلام بی‌ طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس از نقاط مختلف وارد کشور شدند.

جدا از دلایل ژئوپلتیک و منابع حیاتی ایران که برای ادامه جنگ ضروری بود،

یکی از دلایل این تعرض به ایران، شکل‌ گیری احساسات همسو با آلمان از طریق یکی از مقامات دربار بود و بریتانیا از بیم وقوع کودتای آلمانی در ایران، نیروهای خود را تا پشت دروازه‌های پایتخت پیش آورد.

با توجه به نیاز این قوا به آذوقه تمام غلات و مایحتاج ایرانیان حتی زیادتر از نیاز عمداً توسط قوای انگلیس جمع‌ آوری می‌ شد.

خشکسالی و آفت زدگی

«مطابق اسناد تاریخی موجود در سازمان اسناد ملی ایران، در آستانهٔ جنگ یعنی قبل از ۱۹۱۴(۱۲۹۲ هجری شمسی) نشانه‌ هایی از بروز خشکسالی در بیشتر نقاط کشور مشاهده شده بود.

این نشانه‌ ها یکی کمبود باران بود.

در حالت طبیعی میانگین بارش باران در ایران یک سوم بارش جهانی است و هرگاه این میزان اندک کاهشی نشان می‌دهد، خشکسالی در راه است.

در آن دوره نیز گزارش‌ هایی مبنی بر کاهش میزان بارندگی در بسیاری از مناطق به ویژه مناطق اطراف تهران مثل ورامین و شهریار به ثبت رسیده‌ است.

از طرف دیگر همزمان بسیاری از انبارهای دولتی که غلات ذخیره کرده بودند دچار حمله حشرات و آفت شدند.

علاوه بر این برخی مناطق مثلاً ورامین دچار سِن‌ زدگی می‌ شوند.

این نشانه‌ ها باعث شد بر اساس گزارشی که در اسفند ۱۲۹۲ از وزارت کشور به رئیس‌ الوزرا می‌ رسد،

به رئیس دولت گفته شود چه نشسته‌ اید که زارعان با دیدن این نشانه‌ ها گندم‌ هایشان را هر خروار ۸ تومان به محتکرین پیش‌ فروش کرده‌اند.

اسناد نشان می‌ دهند که خیلی از این غلات احتکار شده نه برای فروش گران‌ تر در داخل که برای فروختن به تاجرانی که از طریق انگلیسها در شهرهای مختلف پخش شده بودند، نگهداری می‌ شد.

شکواییه‌ های موجود در مجلس نشان می‌ دهد که بسیاری از مبالغ نیز به زارعان پرداخت نشده و آنان برای احقاق حق خود به مجلس عریضه فرستاده‌ اند.»

نسل‌ کشی ایرانیان در قحطی بزرگ توسط انگلستان و روسیه

ژنرال دنسترویل درباره اقدام انگلیس در خرید غله در ایران می‌ نویسد:

«در اثر خریدهای ما قیمت غله بالاتر رفت و هر افزایش جزئی به معنای مرگ بسیاری از افراد بود»

وی در تاریخ ۵ می ۱۹۱۸ (۱۴ اردیبهشت ۱۲۹۷) از همدان می‌ نویسد:

«قحطی در این‌ جا اسفناک است… ما محصول را ۴۰ تومان می‌ خریم و امیدواریم مقداری هم کمتر از این تهیه کنیم.

هر روز بسیاری می‌ میرند و بسیاری نیز در حال کمک‌ رسانی مرده‌اند.

اکنون که برف‌ ها آب شده و بهار آغاز شده‌ است، مردم می‌ روند بیرون و مثل گاو در مراتع می‌چرند

بسیاری از این مردم نگون‌ بخت در حال چریدن در مراتع مرده‌اند.

پاره‌ای از منابع مانند محمد قلی مجد از این فراتر رفته‌ اند و ادعا نموده‌اند که هیچ کشوری مانند ایران از جنگ جهانی آسیب ندیده‌است.

بنوشته عباس میلانی بسیاری از دیدگاه‌ های ارائه شده توسط مجد محل شک می‌ باشد.

در کارهای مجد، او تمایل به این داشته‌ است تا منابعی گلچین کند که دیدگاه از پیش تعیین شده او را تأیید کند.

از دیدگاه مجد بزرگترین قحطی تاریخ ایران و همچنین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران است که از حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی نیز بسیار فراتر رفت.

همان‌ طور که اشاره شد، این واقعه یکی از مصائب بزرگ تاریخ ایران است که درباره آن مطالب اندکی نوشته شده و حتی کمتر شناخته شده‌ است.

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ 10 میلیون انسان در 1298
حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

از دیدگاه مجد در این قحطی نزدیک به ۴۰٪ (در برخی دیگر از منابع ۲۵ درصد) از جمعیت ایران به سبب گرسنگی و سوء تغذیه و بیماری‌ های ناشی از آن نابود شدند و مجد دولت بریتانیا را به دلیل خرید گسترده غله و مواد غذایی در ایران، وارد نکردن غذا از هند و بین‌ النهرین، ممانعت از ورود غذا از ایالات متحده و اتخاذ سیاست‌ های مالی -از جمله نپرداختن درآمدهای نفت به ایران، مسبب اصلی می‌داند.

از دیدگاه محمد قلی مجد انگلیسی‌ ها تا ژوئیه ۱۹۱۸ (تیر ۱۲۹۷) ایران را به اشغال خود درآوردند.

قرار بر این بود که نیروهای بریتانیا در مه ۱۹۲۱ (اردیبهشت ۱۳۰۰) ایران را ترک کنند؛ یعنی ایران در حدود سه سال و نیم در اشغال نظامی بریتانیا قرار داشت.

نیروهای بریتانیا در فوریه ۱۹۲۱ (بهمن ۱۲۹۹)، از ایران رفتند.

میروشنیکف درباره خسارات و ویرانی‌ های ایران در جنگ جهانی اول می‌ نویسد:

جنگ جهانی اول برای مردم ایران بداقبالی‌ ها و مشقات بی‌ شماری به همراه آورد.

مناطق وسیعی در اثر جنگ تخریب شده، ده‌ ها هزار ایرانی دچار قحطی شدند یا پس از بیماری مردند، بسیاری زندگی خود را در اثر عملیات نظامی از دست دادند یا خسارت دیدند.

در نگاه به گذشته، حتی اکنون نیز سخت است بتوان گفت چگونه ایران می‌ توانست لطمه کمتری ببیند.

دفاع از تمامیت ملی در برابر دست‌ اندازی‌ های قدرتهای بزرگ که هر کدام تسلط بر ایران را پاداشی در نبرد برای مستعمرات جدید و حوزه‌های نفوذ خود می‌دیدند، ناممکن بود.

احمد کسروی می‌ گوید در سال ۱۳۳۶ قمری (۱۲۹۷ شمسی) جنگ جهانی در میان بود و گرانی نیز پیش‌ آمد و می‌ توان گفت یک سوم مردم از میان رفتند و در آن سال در تبریز آشکارا می‌ دیدم که توانگران دست بینوایان نمی‌ گرفتند و وقتی خویشان و همسایگانشان از گرسنگی می‌ مردند پروا نمی‌ داشتند و مردگان از بی کفنی روی زمین می‌ ماندند.

گزارش‌های وایت و ساوترد

در ماه آوریل ۱۹۱۸ (فروردین ۱۲۹۷)، فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر می‌ کند.

کالدول می‌ نویسد:

«مفتخرا به ضمیمه، یادداشت دبیر سفارت را که حاوی اطلاعاتی است که نامبرده طی سفر خود از بغداد به تهران گردآوری کرده و ممکن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گیرد، ارسال می‌کنم.»

وایت وضع گرسنگی را چنین تشریح می‌کند:

در سرتاسر جاده‌ ها کودکان لخت دیده می‌شوند که فقط پوست و استخوان اند.

قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیر زنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است.

همه جا کمبود دیده می‌ شود و مردم ناگزیرند علف و یونجه بخورند و حتی دانه‌ ها را از سرگین سطح جاده جمع می‌ کنند تا نان درست کنند.

در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان می‌خورند و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد یا بدست آوردن زباله‌ هایی که به خیابان‌ ها ریخته می‌ شود عجیب نیست.

نقش نهضت جنگل در قحطی بزرگ

به شهادت یکی از پزشکان بیمارستان آمریکایی در تهران با نام دکتر جی دی فریم، جنگلی‌ ها با فراهم آوردن سرپناه برای مردم بی‌ پناه و کنترل ورود و خروج برنج از شهر رشت عملیات امداد ترتیب دادند.

این عملیات امداد شگفتی این پزشک را برانگیخته بود.

کمک آمریکاییها به ایران

گزارشهایی در مورد کمک های انسان دوستانه سازمان های غیردولتی آمریکایی به ایران در زمان قحطی وجود دارد.

به علاوه گفته شده که پس از درخواست وام یک میلیون تومانی دولت ایران از دولت آمریکا، دولت آمریکا یک وام بلاعوض به ایران داده‌است.

در یکی از نامه‌ های موجود در اسناد وزارت امور خارجه آمریکا گفته شده که مردم آمریکا بالغ بر دو میلیون دلار کمک برای مردم قحطی زده ایران فرستاده‌اند

منابع

ایران در جنگ جهانی اول، میروشنکف، ترجمه دخانیاتی، تهران ۱۳۴۴.

محمدقلی مجد- قحطی بزرگ در ایران ۱۹۱۷ – ۱۹۱۹ مترجم: معصومه جمشیدی

قحطی بزرگ، محمدقلی مجد، ترجمه: محمد کریمی

ایران در جنگ جهانی اول، میروشنکف، ترجمه دخانیاتی، تهران ۱۳۴۴.

محمدقلی مجد، ایران در جنگ جهانی اول و تصرف آن به وسیله بریتانیا.

Majd, Mohammad Gholi, Great Britain and Reza Shah: The Plunder of Iran. 1921–۱۹۴۱, Gainesville. University Press of Florida, 2001, Chapter three.

The Great Famine and Genocide in Persia 1917 -1919

وقایع نگاری قحطی بزرگ ایران از کتاب قحطی بزرگ نوشته دکتر محمد قلی مجد

اسناد این قتل عام قریب به ۱۰ میلیون نفری همچنان در ردیف اسناد طبقه بندی شده و سری انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن ها ممانعت می کند.

گزارش زیر با توجه به کتاب “قحطی بزرگ” نوشته دکتر محمد قلی مجد نوشته شده است که یکی از منابع انگشت شمار موجود درباره هولوکاست ۹ میلیون نفری ایرانیان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخی اسناد تاریخی در دسترس نوشته شده است.

با کشته شدن ولیعهد اتریش در سال ۱۹۱۴ جرقه جنگ جهانی اول زده شد. کشورهای روسیه، فرانسه و بریتانیا تحت عنوان “دول متفق” و کشورهای اتریش و آلمان به عنوان “دول محور” آغاز شد و سپس عثمانی، ایتالیا و ژاپن نیز با پیوستن به این گروه، میدان جنگ را به آسیا و خاورمیانه نیز گسترش دادند.

در زمان آغاز جنگ جهانی اول، وضعیت داخلی ایران بسیار متزلزل بود. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادی و سیاسی و مداخله بدون حد و مرز قدرتهای خارجی، ایران را تا آستانه یک دولت ورشکسته پیش برد.

هشت روز پس از تاجگذاری احمدشاه قاجار، جنگ جهانی اول آغاز شد و مستوفی الممالک نخست وزیر ایران رسما موضع بی طرفانه ایران را به دول متخاصم اعلام نمود.

احمدشاه، شاه بی کفایت ایران در ۱۸ سالگی تاجگذاری کرد

با وجود اعلام بی طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس از نقاط مختلف وارد کشور شدند.

جدا از دلایل ژئوپلتیک و منابع حیاتی ایران که برای ادامه جنگ ضروری بود، یکی از دلایل این تعرض به ایران، شکل گیری احساسات همسو با آلمان از طریق یکی از مقامات دربار بود و بریتانیا از بیم وقوع کودتای آلمانی در ایران، نیروهای خود را تا پشت دروازه های پایتخت پیش آورد.

ورود نیروهای متفقین – روس و انگلیس – به ایران

دولت عثمانی نیز با بهانه تراشی در مورد حضور نیروهای روس در آذربایجان، از مرزهای شمال غرب نیروهای خود را وارد کشور کرده و توقف نقض بی طرفی را به خروج روسیه از آذربایجان موکول کرد.

قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور داشتند و بخشهایی از جنوب کشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس بود.

همچنین واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه نیروهای هندی تحت امر خود از بحرین وارد آبادان شدند و این شهر را اشغال کردند. عمده ‏ترین توجیه ورود این نیروی نظامی، ضرورت محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود.

با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را با بزرگ نمایی خطر آلمان ها و عثمانی آغاز کرد و بدین ترتیب انگلیسی ها از سال ۱۹۱۷ ایران را تحت اشغال خود درآوردند.

حکومت مرکزی صرف نظر از معضلات سیاسی، با بحرانهای متعددی در ابعاد اقتصادی نیز مواجه بود و به دلایل گوناگون از جمله : دخالت بیگانگان، درگیریهای سیاسی جناح های حاکم، بی لیاقتی و فساد جمعی از دولتمردان، فقر و محرومیت توده ‏های مردم که به طرز اعجاب‏ انگیری رو به گسترش بود، اوضاع نابسامان موجود را پیچیده تر کرده بود.

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ 10 میلیون انسان در 1298
حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم وار بر روی هم انباشته شده بود

در همین زمان قحطی در ایران بیداد می کرد و همه روزه کودکان، زنان و سالمندان بسیاری را به کام مرگ می کشاند. نیروهای اشغالگر انگلیس تمامی منابع و تولیدات کشاورزی را برای گذران نیاز نظامیان در جنگ خود، خریداری کرده و احتکار می کردند. عجیب تر اینکه ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین النهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد.

سربازان انگلیسی علاوه بر این بدلیل عدم رعایت بهداشت موجب شیوع بیماری هایی نظیر آنفولانزا و وبا در ایران شدند که بدلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری ها، مبتلایان جان خود را از دست می دادند.

جعفر شهری نویسنده و شاهد این قحطی بزرگ می نویسد: “در همین قحطی نیز بود که نیمی از جمعیت پایتخت از گرسنگی تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم‏ وار بر روی هم انباشته شده، کفن و دفن آنها میسر نمی‏گردید و قیمت گندم از خرواری ۴ تومان به ۴۰۰ تومان و جو از من ۲ تومان به ۲۰۰ تومان رسیده، هنوز دارندگان و محتکران آنها حاضر به فروش نمی‏شدند.”

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ 10 میلیون انسان در 1298
حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

میرزا خلیل خان ثقفی – پزشک دربار – در خاطرات خود از اوضاع حاکم بر تهران می گوید که نشان دهنده عمق فاجعه در پایتخت است:

“از یکی از گذرگاه های تهران عبور می‏کردم.

به بازارچه‏ ای رسیدم که در آنجا دکان دمپخت‌ پزی بود.

رو به روی آن دکان، دو نفر زن پشت به دیوار ایستاده بودند.

یکی از آنها پیرزنی بود صغیرالجثه و دیگری زنی جوان و بلندقامت.

پیرزن که صورتش باز بود و کاسه گلینی در دست داشت، گریه‏ کنان گفت :

ای آقا، به من و این دختر بدبختم رحم کنید؛

یک چارک از این دمپخت خریده و به ما بدهید،

مدتی است که هیچ کدام غذا نخورده‏ ایم و نزدیک است از گرسنگی هلاک شویم.

گفتم :

قیمت یک چارک دمپخت چقدر است تا هر قدر پولش شد، بدهم خودتان بخرید.

گفتند: نه آقا، شما بخرید و به ما بدهید چون ما زن هستیم، فروشنده ممکن است دمپخت را کم کشیده و ما متضرر شویم.

یک چارک دمپخت خریده و در کاسه آنها ریختم.

همان جا مشغول خوردن شدند و به طوری سریع این کار را انجام دادند که من هنوز فکر خود را درباره وضع آنها تمام نکرده بودم، دیدم که دمپخت را تمام کردند.

گفتم: اگر سیر نشده‏ اید یک چارک دیگر برایتان بخرم، گفتند :

آری بخرید و مرحمت کنید، خداوند به شما اجر خیر بدهد و سایه‏ تان را از سر اهل و عیالتان کم نکند.

قحطی بزرگ در ایران مردم را به مردار خواری وا داشته بود

از آنجا گذشتم و رسیدم به گذرِ تقی خان. در گذر تقی خان یک دکان شیربرنج فروشی بود.

در روی بساط یک مجموعه بزرگ شیربرنج بود که تقریباَ ثلثی از آن فروخته شد و یک کاسه شیره با بشقاب های خالی و چند عدد قاشق نیز در روی بساط گذاشته بودند.

من از وسط کوچه رو به بالا حرکت می‏کردم و نزدیک بود به دکان برسم که ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختری افتاد که در کنار دیواری ایستاده و چشم به من دوخته بود.

دفعتاَ نگاهش از سوی من برگشت و به بساط شیربرنج فروشی افتاد.

آن دختر، شش، هفت سال بیشتر نداشت.

لباسها و چادرش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سیاه و با وصف آن اندام لاغر و چهره زرد که تقریباَ به رنگ کاه درآمده بود بسیار خوشگل و زیبا بود.

همین که نگاهش به شیربرنج افتاد لرزشی بسیار شدید در تمام اندامش پدیدار گشت و دستهای خود را به حال التماس به جانب من و دکان شیربرنج فروشی که هر دو در یک امتداد قرار گرفته بودیم دراز کرد و خواست اشاره ‏کنان چیزی بگوید اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالی که صدای نامفهومی شبیه به ناله از سینه ‏اش بیرون آمده، به روی زمین افتاد و ضعف کرد.

من فوراَ به صاحب دکان دستور دادم که یک بشقاب شیربرنج که رویش شیره هم ریخته بود آورده و چند قاشقی به آن دختر خوراندیم. پس از اینکه اندکی حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت :

دیگر نمی‏خورم، باقی این شیربرنج را بدهید ببرم برای مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگی نمیرد.»

نیروهای انگلیس تمام محصولات کشاورزی را با قیمت بالا از کشاورزان می خریدند و برای سربازان خود احتکار می کردند

محمد قلی مجد در کتاب “قحطی بزرگ” خود می نویسد:

بر اثر چنین فاجعه عظیمی بود که جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست به سادگی حکومت دست نشانده خود را در قالب کودتای ۱۲۹۹ بر ایران تحمیل کند.

مجد چنین نتیجه میگیرد:

هیچ تردیدی نیست که انگلیسی ها از قحطی و نسل کشی به عنوان وسیله ای برای سلطه بر ایران استفاده میکردند.

احمدشاه بزرگترین محتکر غلات در زمان قحطی بود

بدتر از هر مصیبت دیگر، مشارکت شاه و جمعی از حواریون او در احتکار مایحتاج عمومی است که نشان از بی مایگی و بی اعتنایی به تنگدستی مردم به روزگار اشغال کشورش از سوی اجانب دارد.

در این برهه میرزا حسن خان مستوفی‏ الممالک با جدیت و تلاش فراوان، به رغم درگیر شدن با عوامل آشکار و نهان انگلیس و روس، با وضع برنامه ای درصدد نجات هموطنان خود از این وضع آشفته، مقابله با محتکران و اتخاذ تدابیری برای خرید عادلانه ارزاق عمومی به ویژه گندم، برنج، جو و توزیع آن میان هموطنان بود.

احمدشاه با وجود قحطی فراگیر حاضر به توزیع گندم های انبار شده در میان مردم نبود

یکی از محتکران عمده غلات، احمدشاه جوان بود که تن به پیشنهاد خرید منصفانه رئیس‏ الوزرای خود نیز نمی‏داد و مقادیر زیادی گندم و جو در انبارها ذخیره کرده بود.

شاه قاجار در برابر پیشنهادهای خرید صدراعظم خود اظهار می‏داشت « جز به قیمت روز به صورت دیگر حاضر برای فروش نیستم».

در زمان قحطی نانوایان و خانه داران از جو و سایر غلات به جای گندم استفاده می کردند

شاه قاجار گندم مورد نیاز مردم برای پخت نان را جز به قیمت روز نمی فروخت

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ ۱۰ میلیون انسان در ۱۲۹۸

حقیقت خشکسالی و قحطی بزرگ ایران با مرگ 10 میلیون انسان در 1298
فیلم یتیم خانه ایران که درباره قحطی سال ۱۲۹۶ شمسی است

در زمان قحطی، شکل همه عوض شده و مردم دیگر به انسان شباهتی نداشتند.

همه با چشمانی گود افتاده چهار دست و پا می خزیدند و علف و ریشه درختان را می خوردند.

هر چه از جاندار و بی جان در دسترس بود به غذای مردم تبدیل شده بود. سگ، گربه، کلاغ، موش، خر و …

داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد:

“اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند.

در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می خورد؛ با این علفها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند.

در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد.”

قحطی ۱۹۱۷؛ بزرگترین فاجعه تاریخ ایران

قحطی بزرگ ایران در سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ از حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی نیز بسیار عظیم تر بوده است.

از گزارش‌ های مطبوعات آن زمان کاملا روشن است که در تابستان ۱۹۱۷ ایران در آستانه قحطی قرار داشت و برداشت محصولات تنها وقفه‌ای کوتاه در آن ایجاد کرده بود.

روزنامه ایران در ۱۸ اوت ۱۹۱۷ چنین گزارش می‌دهد:

بر اثر تلاش‌ های دولت، هم‌ اکنون مقدار قابل توجهی غله در حال ورود به شهر است و دیروز قیمت جو در هر خروار از ۳۵ تومان به ۳۰ تومان کاهش یافت.

اما این تسکینی گذرا بود.

ایران در ۲۱ سپتامبر ۱۹۱۷ می‌نویسد:

نبود غله دارد در سراسر ایران قحطی به وجود می‌آورد.

تاثیر کمبود غله بویژه در کاشان مشهود است و هیچ ترفندی نمی‌ تواند اوضاع را بهتر کند، زیرا حمل غله از قم یا سلطان‌ آباد به کاشان ممنوع است و مازاد غله این مناطق به شهرهای شمالی ارسال می‌شود.

بدلیل ممنوعیت ورود غله از قم و سلطان آباد به کاشان بسیاری از مردم این شهر از گرسنگی کشته شدند

«جان لارنس کالدول» در گزارشی با عنوان «فقر و رنج در ایران» به تاریخ ۴ اکتبر ۱۹۱۷ به تشریح قحطی فزاینده پرداخته و می‌نویسد:

کمبود مواد غذایی، بویژه گندم و انواع نان، سراسر ایران بویژه مناطق شمالی و حاشیه‌ ای و نیز تهران را چنان در برگرفته که پیش‌ از آغاز زمستان، فقر و رنج وسیعی پدید آمده است.

تردیدی نیست که زمستان امسال مرگ و گرسنگی چند برابر خواهد شد…

حتی در این موقع از سال، قیمت ارزاق به بالاترین حد خود طی چندین سال گذشته رسیده و کمبود غله و میوه‌جات حقیقتا هشداردهنده است.

گرسنگی فراگیر در تمام نقاط ایران

مجد در کتاب خود با اشاره به تلگراف ها و مکتابات موجود و همچنین روزنامه های آن روز از فراگیر شدن قحطی در تمام نقاط کشور اینگونه می نویسد:

از ژانویه ۱۹۱۸، کارد به استخوان رسید.

در گزارش روزنامه رعد در یازدهم ژانویه ۱۹۱۸ چنین آمده است:

«به گزارش نظمیه، هفته گذشته ۵۱ نفر بر اثر گرسنگی و سرما در خیابان‌های تهران جان باخته‌اند».

در همین مقاله به اقدامات امدادی انجام گرفته برای مقابله با قحطی در تهران اشاره شده است:

«تا پایان دسامبر، کمیته مرکزی صدقات اقدامات زیر را برای فقرای شهر به انجام رسانده است:

اختصاص باغ اعتماد حضور با اتاق‌ های زیاد و با اسباب و اثاثیه مورد نیاز و گرمایش برای اقامت مستمندان، اختصاص باغ مجزایی برای زنان مستمند و کودکان، پناه دادن به یک‌هزار نفر ایجاد یک حمام برای آنها،

تأمین البسه مورد نیاز، تأمین جیره روزانه برای چای، آش و برنج، معالجه بیماران، نگهداری از زنان باردار و تأمین شیر نوزادان یتیم، تأسیس یک مریضخانه ۳۰ تختخوابی، ایجاد کارخانه‌ ای برای قالیبافی زنان و کودکان که تاکنون ۸ دستگاه دار قالیبافی در حال کار در آن مستقر شده است و تعیین معلمی برای تعلیم علوم دینی به کودکان».

رعد در بیستم ژانویه درباره بیماری و گرسنگی می‌نویسد:

«در چند روز گذشته تعدادی بر اثر وبا در بار فروش و دیگر نقاط نزدیک دریای خزر درگذشته‌اند».

اجساد قربانیان بیماری و گرسنگی در گوشه کنار شهرها و جاده ها دیده می شد

رعد در ۲۸ ژانویه درباره اوضاع قم می‌نویسد:

«اوضاع شهر قم از نظر مواد غذایی اسفبار است. طی هفته گذشته، بیش از ۵۰ نفر بر اثر گرسنگی و سرما جان باخته‌ اند و تعدادی از آنها هنوز دفن نشده‌اند.

برخی از مردم برای غذایشان تنها خون گوسفند در دسترس دارند».

این روزنامه در شماره ۲۹ ژانویه درباره پیشنهاد گشایش نانوایی‌ های دولتی در تهران می‌نویسد:

«دولت بنا دارد ۲۰ دکان نانوایی برای فروش نان ارزان به فقرا باز کند و نانوایان دیگر هم می‌ توانند به هر قیمت که بخواهند نان بفروشند».

رعد در ۵ فوریه ۱۹۱۸ درباره آمار مرگ و میر در خیابان‌ های تهران می‌ نویسد:

«حاکم تهران به وزارت داخله گزارش داده است، طی ۲۰ روز گذشته تعداد مردگان بویژه به‌خاطر قحطی در تهران به ۵۲۰ نفر رسیده است، یعنی به‌ طور متوسط در هر روز ۳۶ نفر».

کالدول در تلگرافی به تاریخ ۲۲ ژانویه ۱۹۱۸، چنین گزارش می‌کند:

«در شهر‌های گوناگون به امداد فوری نیاز است.

روزانه چندین مرگ گزارش می‌ شود.

در ولایاتی که دولت ایران قیمت‌ های خاصی را تعیین کرده حجم محدودی از گندم، برنج و دیگر مواد غذایی را می‌ توان خرید.

زنان روزها در صف نانوایی منتظر دریافت نان بودند و نهایتا بسیاری از آنها دست خالی و گرسنه باز میگشتند

سخت‌ ترین مشکل، تأمین امکانات دارویی و پزشکی است.

واردات مواد غذایی اگر غیر ممکن نباشد بسیار سخت است.

قیمت‌ ها گزافند، گندم هر بوشل ۱۵ تا ۲۰ دلار… مردم و مقامات مسؤول با هم همکاری می‌کنند اما موضوع از توان آنها به تنهایی خارج است.

سازمان‌ های محلی ماهانه ۲۰ هزار دلار در تهران هزینه می‌کنند اما این مقدار تنها نیاز ۱۰ درصد نیازمندان شهر را پاسخ می‌دهد.

در دیگر ولایات نیز شرایط به همین منوال است».

کالدول در اول فوریه ۱۹۱۸ اینگونه تلگراف می‌زند:

«مشکل قحطی کاهش نیافته است».

کالدول در گزارش مطبوعاتی دیگری برخی اخبار قحطی را در اختیار مطبوعات قرار می‌دهد.

در ۱۴ فوریه ۱۹۱۸، دکتر ساموئل جردن، رئیس کالج آمریکا در تلگرافی چنین می‌نویسد:

«تنها در تهران ۴۰‌ هزار بینوا وجود دارد. مردم، مردار حیوانات را می‌خورند. زنان نوزادان خود را سر راه می‌ گذارند».

گزاش های وایت و ساوترد

در ماه آوریل ۱۹۱۸، فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر می کند.

کالدول می نویسد:

” مفتخرا به ضمیمه، یادداشت دبیر سفارت را که حاوی اطلاعاتی است که نامبرده طی سفر خود از بغداد به تهران گردآوری کرده و ممکن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گیرد، ارسال می کنم.”

وایت وضع گرسنگی را چنین تشریح می کند:

در سرتاسر جاده ها کودکان لخت دیده می شوند که فقط پوست و استخوان اند.

قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیرزنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است.

همه جا کمبود دیده می شود و مردم ناگزیرند علف و یونجه بخورند و حتی دانه ها را از سرگین سطح جاده جمع می کنند تا نان درست کنند.

در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان می خورند و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد و یا بدست آوردن زباله هایی که به خیابان ها ریخته می شود عجیب نیست.

قحطی و وبا، بهار ۱۹۱۸

در بهار ۱۹۱۸، قحطی شدت گرفت.

در اول مارس ۱۹۱۸، کالدول تلگراف زیر را مخابره کرد:

“کابینه به علت اوضاع سیاسی و قحطی استعفا می دهد.”

در شانزدهم مارس ۱۹۱۸، شولر دبیر کمیته امداد آمریکا در ایران به چارلز ویکری در نیویورک چنین تلگراف می زند که:

“وضع نگران کننده اضطراری ادامه دارد.

صدها نفر مرده اند.

غذای نزدیک به بیست هزار نفر در تهران تامین شده اما کارهای امدادی به مشهد، همدان، قزوین، کرمانشاه و سلطان آباد نیز تسری یافته است.”

در ۱۷ آوریل کالدول تلگراف می زند که:

“گرسنگی شدت گرفته و ناآرامی در شمال غرب ایران افزایش یافته است.”

این اوضاع اسفبار بهار ۱۹۱۸ در مروسله ای از سوی کالدول توصیف شده است. به رغم فعالیت های وسیع کمیته امداد نجات و تغذیه بیش از هزاران گرسنه، کالدول می گوید:

هزاران نفر که کمک به آن ها میسر نشد به علت گرسنگی و بیماری به ویژه در تهران، مشهد و همدان جان خود را از دست دادند.

اطلاعات موثق حاکی از آن است که فلاکت و گرسنگی چنان مهیب است که صدها نفر از مردم از علف و حیوانات مرده تغذیه کرده اند و حتی گاه از گوشت انسان ها نیز خورده اند…فلاکت گسترده حتی بر شهرهای کوچک و هزاران روستای ایران حاکم بوده است.

اما دسترسی به این اماکن به سبب فقدان تسهیلات حمل مواد غذایی به این نواحی دور افتاده کوهستانی و متروک تقریبا غیرممکن است.

به نظر می رسد ایرانیان اصیل به دیدن مرگ درفجیع ترین شکل آن، یعنی مرگ در اثر گرسنگی، عادت کرده اند. و حتی خارجیان اینجا تا حدودی به سبب مشاهده فلاکت فراگیر در مقابل آن مقاوم شده اند.

یک شاهد عینی ایرانی در خاطراتش شمار افرادی که در سال نخست قحطی در تهران به علت گرسنگی جان خود را از دست دادند دست کم سی هزار نفر می داند و می گوید اجساد در کوچه ها و خیابانهای پایتخت پراکنده بودند.

به علاوه، در مرده شویخانه نیز اجساد روی هم انباشته شده و در گورهای دسته جمعی دفن می شدند. هر جا که قحطی از بین می رفت، وبا و تیفوئید شروع می شد.

چند تن از افسران بریتانیایی حاضر در ایران در زمان قحطی بزرگ

سرگرد داناهو در خاطرات خود می گوید:

بریتانیایی ها در تأمین آذوقه مردم همدان هم بسیار ضعیف عمل کردند. به گفته داناهو: در این زمان شمار مرگ و میر به علت گرسنگی افزایش یافته بود و نان که تنها غذای فقرا و وعده اصلی غذای آنان به شمار می آمد به شدت گران شده و به ۱۴ قران در هر من رسیده بود. همدان به شهر وحشت تبدیل شده بود.

نبود دولت مقتدر تشدید کننده احتکار و گرانی

طی تابستان و پاییز ۱۹۱۸، به رغم محصول خوب، قحطی با همان شدت ادامه یافت.

کالدول در تاریخ ۲۲ ژوئن ۱۹۱۸، در مورد بهای اقلام ضروری در فصل برداشت محصول چنین گزارش می دهد:

” گندم برای هر بوشل ۱۲ – ۱۵ دلار، جو هر بوشل ۷ -۹ دلار و برنج هر پوند ۵۵ سنت… بود. از دیدگاه کالدول این قیمتها حاکی از کمبود آذوقه و قحطی در فصل برداشت محصول ایران است.

کالدول سپس در صدد یافتن علل افزایش قیمت ها بر می آید:

شرح موقعیت دوگانه طبقه فقیر ایران که در میان انبوه محصول دچار گرسنگی بودند به این توضیح نیاز دارد.

صرف نظر از ذخایری که قشون خارجی در ایران خریداری کردند، محصول ۱۹۱۷ احتمالا برای تامین آذوقه جمعیت کشور کافی بود، اما به علت نبود دولت مقتدر و در حقیقت به دلیل نبود هیچ دولتی، محصولات محدود گندم و جو را که اقلام اصلی غذای فقراست، انبار و احتکار کردند تا قیمت ها بشدت افزایش یافت.

بهبود اوضاع تهران در بهار ۱۹۱۹

رالف ایچ بادر کنسول آمریکا در گزارش هفتم اکتبر ۱۹۱۸ خود با اشاره به انتصاب لامبرت مولیتور بلژیکی به سمت ناظر مواد غذایی در تهران و حومه می گوید:

به وی اختیار تام داده اند تا به وضعیت غذایی رسیدگی کند.

تلاش می شود انبارهای غله دولتی را پر کنند و همین منظور دستور داده اند نیمی از کل گندم وارد شده به تهران را به قیمت فعلی بازار به ناظر مواد غذایی تحویل دهند.

تمام ولایات با سرعت تمام گندم خریداری می شود و کشاورزانی که محصول خود را به دولت نمیفروشند، هر ماه ۱۰ درصد گندم خود را غرامت می دهند.

کاهش جمعیت ایران ۱۹۱۴ – ۱۹۱۹

مقایسه جمعیت ایران بین سال های ۱۹۱۴ و ۱۹۱۹ حاکی از آن است که حدود ده میلیون نفر طی این سال ها به علت قحطی و بیماری جان خود را از دست دادند.

بر خلاف ادعای برخی نویسندگان قبل از جنگ جهانی اول، که جمعیت ایران را فقط ده میلیون نفر اعلام کرده اند، ادعایی که برخی از نشریات انگلیسی در دهه های ۶۰ تا ۷۰ تکرار کرده اند، جمعیت واقعی ایران دست کم نزدیک به ۲۰ میلیون نفر بوده است.

و در سال ۱۹۱۹ این رقم به ۱۱ میلیون رسید.

چهار سال طول کشیده بود تا ایران به جمعیت سال ۱۹۱۴ رسید و تا پیش از سال ۱۹۵۶ جمعیت ایران به این رقم نرسید.

قحطی سال های ۱۹۱۷ – ۱۹۱۹ به یقین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و شاید فجیع ترین نسل کشی قرن بیستم بوده است.

ایران با وجود اعلام بی طرفی، نیمی از جمعیت خود را بر اثر جنگ جهانی اول از دست داد

جمعیت ایران در سال ۱۹۱۴

برای مقامات آمریکایی مقیم ایران در سال های پیش از جنگ جهانی اول، تلاش زیرکانه روس ها و انگلیس ها برای کم تخمین زدن و اندک جلوه دادن جمعیت ایران کاملا ملموس است.

دبلیو مورگان شوستر مدیر کل آمریکایی مالیه ایران در خصوص جمعیت ایران در اوایل قرن بیستم چنین می نویسد:

“درمورد جمعیت ایران به نحو عجیبی آمار نادرست ارائه می دهند:

آمار به اصطلاح سرشماری شصت سال پیش ظاهرا پایه ارقام پایینی است که در برخی از کتابها ارائه می شود و خارجیان آن را می پسندند.

درست است که پس از آن هیچ سرشماری صورت نگرفته است اما اروپاییانی که با اوضاع آشنا هستند کل جمعیت را بین ۱۳ تا ۱۵ میلیون برآورد می کنند.

جمعیت تهران طی چهل سال گذشته از ۱۰۰ هزار به ۳۵۰ هزار نفر افزایش یافته است.

از برکت نتایج انتخابات تهران در پاییز ۱۹۱۷ نزدیک به ۷۵ هزار رای در تهران و روستاهای اطراف جمع آوری شد.

به گزارش روزنامه ایران دوازده نماینده منتخب بیش از ۵۵ هزار رأی بدست آورده بودند.

با در نظر گرفتن آنکه مردان ۲۱ سال به بالا حق رأی داشتند و با در نظر گرفتن متوسط جمعیت برای هر خانواده در حدود شش نفر، جمعیت تهران و حومه در سال ۱۹۱۷ به راحتی می توانست ۵۰۰ هزار نفر باشد که با اظهارات شوستر هماهنگی دارد.

به علاوه برآورد شوستر از جمعیت ایران در حدود سال ۱۹۰۰ بالغ بر ۱۳ تا ۱۵ میلیون، با برآورد جمعیت ۲۰ میلیونی در سال ۱۹۱۴ توسط راسل، همخوانی دارد.

به عنوان مثال کشیش راسل طی گزارشی در خصوص مناسبات ایران و روس به تاریخ ۱۱ مارس ۱۹۱۴ می نویسد:

ایران به بزرگی استرالیا، آلمان و فرانسه با جمعیتی در حدود ۲۰ میلیون نفر است.

راسل در گزارش مورخ ۱۴ ژوئن ۱۹۱۴ حجم عظیم آراء در انتخابات مجلس ایران را مورد بررسی قرار می دهد و به “اهمیت مبارزه انقلابی ۲۰ میلیون آریایی در ایران اشاره می کند.”

در حالی که در سال ۱۹۱۷ جمعیت تهران براساس آراء انتخابات دست کم ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر بود، در سال ۱۹۲۴ رابرت دبلیو ایمبری نایب کنسول آمریکا جمعیت تهران را ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر برآورد کرد..

بازیابی جمعیت پس از ۴۰ سال

پس از این قحطی چهل سال طول کشید تا ایران به جمعیت ۱۹۱۴ خود بازگردد.

چارلز سی هارت سفیر آمریکا جمعیت ایران در سال ۱۹۳۰ را ۱۳ میلیون نفر تخمین زده است.

در سرشماری سال ۱۹۵۶ بود که جمعیت ایران به بیش از ۲۰ میلیون نفر رسید.

قحطی در ایران در سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ یکی از بزرگترین قحطی های تاریخ بود و بدون تردید بزرگترین فاجعه ای است که ایران به آن مبتلا شد.

تنها نکته بسیار روشن در این فاجعه، قربانی شدن ایران “بیطرف” در جنگ جهانی بود.

هیچ یک از طرف های متخاصم خواه به صورت نسبی و خواه مطلق، تلفاتی با این وسعت متحمل نشدند.

فاجعه ای که منجر به فروپاشی جامعه ایرانی، تثبیت تسلط استعمار بریتانیا بر ایران، تشکیل حکومت های وابسته به بریتانیا و کودتا علیه دولت های منتخب مردمی شد.

 

منابع و مآخذ:

کتاب “قحطی بزرگ” نوشته دکتر محمد قلی مجد / ترجمه محمد کریمی

The Great Famine and Genocide in Persia 1917 -1919

قحطی بزرگ سالهای ۱۹۱۷ – ۱۹۱۹ بررسی اسنادی، فصل دوم ، دکتر محمد قلی مجد/ ترجمه معصومه جمشیدی

منبع : مشرق نیوز

فیلم یتیم خانه ایران

یتیم‌خانه ایران فیلمی به کارگردانی و نویسندگی ابوالقاسم طالبی و تهیه‌ کنندگی محمدرضا تخت کشیان محصول سال ۱۳۹۳ است.

این فیلم در تاریخ ۵ آبان ۱۳۹۵ در سینماهای ایران اکران شده‌ است.

خلاصه داستان فیلم یتیم خانه ایران

داستان این فیلم در سال ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۰ می‌گذرد که در زمان احمدشاه قاجار، بر اثر قحطی ناشی از خیانت انگلیس‌ ها، ۹ میلیون از مردم ایران جان باختند.

در آن زمان جمعیت ایران ۲۰ میلیون بود.

تهیه و تنظیم : نی نای

1
0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.