داستان عید قربان به زبان کودکانه برای بچه ها

داستان عید قربان به زبان کودکانه برای بچه ها
کودکان و بچه های عزیز
امروز می خواهم برایتان داستان بگویم
داستانی قدیمی و مربوط به دین خودمان اسلام
داستان عید قربان داستان فداکاری و فرمانبرداری هست
داستان ابراهیم و اسماعیل

داستان عید قربان به زبان کودکانه برای بچه ها

بچه های عزیز حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بود .
این پیامبر خدا پسری داشت به اسم اسماعیل که او هم از پیامبران بود .
در یکی از شب ها حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب دید که یه فرشته ای کنارش آمد و فرمود خداوند متعال می فرماید :
اسماعیل فرزند خود را برای من قربانی کن .
حضرت ابراهیم علیه السلام وحشت زده از خواب بیدار شد .
و با خود فکر کرد که این خواب یه دستوری از خداست یا وسوسه شیطان .
دو شب دیگر هم این خواب را دید و کاملا متوجه شد که مامور به انجام این کار شده است.
صبح روز بعد به هاجر ( هاجر همسر حضرت ابراهیم علیه السلام و مادر اسماعیل بود ) گفت:
برخیز و به اسماعیل لباس های زیبا بپوشان! زیرا می خواهم او را به مهمانی دوست بسیار بزرگی ببرم.
هاجر، اسماعیل را شست و شو داد و معطر ساخت .
حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام از هاجر خداحافظی کردند .
حضرت ابراهیم فرزند خود را برداشت و برای اینکه قربانی کردن اسماعیل از چشم مادرش دور باشد بسوی منا حرکت کرد
( بچه ها منا محلی است که در حدود ۱۰ کیلومتری مکه واقع شده است و حجاج در آنجا قربانی می کنند )
در هنگام حرکت بسوی منا، در سه جا شیطان در برابر حضرت ابراهیم ظاهر شد و به وسوسه او پرداخت
( این محل هم اکنون جمرات سه گانه است و حجاج به هر ستون از ستون شیطان که می رسند سنگ پرت می کنند )
اما حضرت ابراهیم (ع) با اراده ای استواری که داشت شیطان را از نزدیک خود راند و بسوی منا ادامه مسیر داد.

داستان عید قربان به زبان کودکانه برای بچه ها

گوسفند عید قربان
گوسفند عید قربان

دست های پسرش اسماعیل را بست و او را مانند قربانی به زمین خواباند و کارد خود را بر گلوی او گذاشت و محکم کشید
اما کارد گلوی اسماعیل را نبرید.
دو بار، سه بار اینکار تکرار شد اما ابراهیم (ع) در کمال تعجب دید که کارد گلوی اسماعیل را نمی برد.
بچه های عزیز اینجا بود که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده اند:
ای ابراهیم ! آن رویا را تحقق بخشیدی (و به ماموریت خود عمل کردی) (۱)
سپس خداوند متعال قوچی را فرستاد و حضرت ابراهیم (ع) هم بسیار خوشحال شد و پسرش را بوسید
و به جای او، گوسفندی که از بهشت برای او فرستاده شده بود را قربانی کرد.
از آن روز به بعد آن روز، روز قربان نام گرفت
و ما هم به این روز میگوییم عید قربان
و رسم و سنت شد که حجاج پس از انجام اعمال حج ، حیوانی را قربانی کنند و گوشت آن را در بین فقرا تقسیم نمایند و رضایت خداوند متعال را جلب کنند.
بله بچه های عزیز این بود داستان ابرهیم و اسماعیل و شیطان و خدا
که در پایان ابراهیم با کمک خدا در برابر شیطان پیروز شد
شما هم همیشه سعی کنید قوی باشید
منابع:
۱ – قرآن کریم- سوره صافات- آیات ۱۰۴ و ۱۰۵
داستان عید قربان به زبان کودکانه برای بچه ها
نویسنده : ر-ه-ب
نی نای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *