مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس و داستان – خبر فوت ریز علی خواجوی – فوت ریز علی خواجوی – متن تسلیت در گذشت دهقان فداکار – بیوگرافی ریز علی خواجوی

ریز علی خواجوی اهل کجاست ؟

ریز علی خواجوی فوت کرد – ۱۱ آذر ۹۶

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

ریز علی خواجوی، دهقان فداکار کتاب های درسی و قهرمان واقعی انسان ها ما را ترک کرد

دهقان فداکار نامی است برازنده این مرد

مردی که فداکاری را به ما باز آموخت

یادش گرامی و درسش پایدار

درگذشت ریز علی خواجوی در ۱۱ آذر ۹۶

ازبرعلی حاجوی مشهور به ریزعلی خواجوی و دهقان فداکار عصر امروز پس از تحمل مشکلات جسمی ناشی از بیماری شدید ریوی و کهولت سن در بیمارستان امام رضا (ع) تبریز دار فانی را وداع گفت.

ازبرعلی یا ریز علی خواجوی در اسفند سال ۱۳۰۹ در یکی از روستاهای شهرستان میانه چشم به دنیا گشود.

وی در آذرماه ۱۳۴۱ شمسی، در سن ۳۲ سالگی شب‌ هنگام در حالی که در کنار ریل قطار حرکت می‌کرد، متوجّه مسدود شدن مسیر قطار به علت ریزش کوه شد

و در آن هنگام برای نجات قطار و مسافران آن، کُت خود را آتش زد و به سمت قطار حرکت کرد و توانست باعث توقف قطار شود.

هر چند در آن زمان مردم ناراضی از قطار پیاده شدند و او را کتک زدند اما اقدام ایثارگرانه وی به کتاب های درسی راه یافت و الگویی برای فرزندان ایران زمین شد.

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان
مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

بیوگرافی و زندگی نامه ریز علی خواجوی دهقان فداکار

متولد سال ۱۳۰۹

میانه

ریز علی خواجوی دهقان فداکار. در سال ۱۳۸۵ در سومین همایش اعطای تندیس ملی فداکاری از وی تجلیل شد .

وی در سال ۱۳۴۱ دهقان جوانی بود که در یک شب سرد پاییزی زمانی که به سمت زمین کشاورزی خود می‌ رفت متوجه ریزش کوه ‌شد .

او ناگهان یاد ده‌ ها مسافر بی‌ گناه و کودکان معصوم درون قطار افتاد.

یک فانوس و یک اسلحه شکاری به همراه داشت.

به سرعت به طرف ایستگاه دوید؛ اما قطار حرکت کرده بود و اگر وارد تونل می‌ شد، راننده بدون دید کافی، حتما با سنگ‌ های انباشته روی ریل برخورد می‌کرد و فاجعه‌ ای بزرگ به بار می‌آمد.

در آن شب بارانی، لباسش را درآورد و به زحمت آتش زد.

قطار ایستاد، ولی پرسنل قطار با تصور ایجاد مزاحمت از سوی وی،او را به شدت کتک زدند.

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان
مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

ریزعلی خواجوی، جان نزدیک به هشتصد نفر را نجات داد و داستانش را همگی خوانده‌ ایم،

ولی انگار یادمان رفته که در مقابل ریز و درشت رویدادهای دور و برمان، می‌ توانیم همچون «دهقان فداکار»، واقعه را پیش از وقوع چاره سازیم،

شاید دریغ می‌ورزیم، شاید باورمان به نیکی کم شده ،شاید نقش اجتماعی‌ مان را فراموش کرده‌ایم و شاید اصلا یادمان رفته که فداکاری چیست!

گویا، ذهنمان را بیشتر درگیر املای «ریز علی خواجوی» کردیم تا بزرگ منشی «ریز علی». شاید بهتر باشد که یک بار دیگر کتاب سوم ابتدایی را بخوانیم!

ریز علی خواجوی همان دهقان فداکار کتاب های درسی دارای هشت فرزند و بیش از چهل نوه و نتیجه است.

وی به جبر روزگار کوچ کرده و ساکن حصارک کرج می باشد.

در سال ۱۳۸۵ در سومین همایش اعطای تندیس ملی فداکاری از وی تجلیل شد و این تندیس به او اهدا شد.

در این مراسم که در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد، ریز علی خواجوی داستان را از زبان خود تعریف کرد و مترجم ، آن را از زبان ترکی به فارسی ترجمه ‌نمود.

دهقان فداکار در آن همایش گفت:

«آن زمان که این کار را کردم، فقط به خاطر نجات مردم بود.

انتظار تشکر نداشتم و حالا خیلی خوشحالم.

هر روز به خاطر این که آن روز این فکرها به ذهنم آمد، از خدا تشکر می‌‌ کنم»

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان
مرگ ریز علی خواجوی دهقان فداکار + عکس , بیوگرافی و داستان

داستان ریز علی خواجوی دهقان فداکار در کتاب های درسی

غروب یکی از روزهای سرد پاییز بود.

خورشید در پشت کوه های پر برف یکی از روستاهای آذربایجان فرورفته بود.

کار روزانه دهقانان پایان یافته بود.

ریز علی هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می گشت.

در آن شب سرد و تاریک، نور لرزان فانوس کوچکی راه او را روشن می کرد.

دهی که ریز علی در آن زندگی می کرد نزدیک راه آهن بود.

ریز علی هر شب از کنار راه آهن می گذشت تا به خانه اش برسد.

آن شب، ناگهان صدای غرش ترسناکی از کوه برخاست.

سنگ های بسیاری از کوه فرو ریخت و راه آهن را مسدود کرد.

ریز علی می دانست که، تا چند دقیقه دیگر، قطار مسافربری به آن جا خواهد رسید.

با خود اندیشید که اگر قطار با توده های سنگ برخورد کند واژگون خواهد شد.

از این اندیشه سخت مضطرب شد.

نمی دانست در آن بیابان دور افتاده چگونه راننده قطار را از خطر آگاه کند.

در همین حال، صدای سوت قطار از پشت کوه شنیده شد که نزدیک شدن آن را خبر داد.

ریز علی روزهایی را که به تماشای قطار می رفت به یاد آورد.

صورت خندان مسافران را به یاد آورد که از درون قطار برای او دست تکان می دادند.

از اندیشه حادثه خطرناکی که در پیش بود قلبش سخت به تپش افتاد.

در جست و جوی چاره ای بود تا بتواند جان مسافران را نجات بدهد.

ناگهان، چاره ای به خاطرش رسید.

با وجود سوز و سرمای شدید، به سرعت لباس های خود را از تن درآورد و بر چوبدست خود بست.

نفت فانوس را بر لباس ها ریخت و آن را آتش زد.

ریز علی در حالی که مشعل را بالا نگاه داشته بود، به طرف قطار شروع به دویدن کرد.

راننده قطار از دیدن آتش دانست که خطری در پیش است.

ترمز را کشید.

قطار پس از تکان های شدید، از حرکت باز ایستاد.

راننده و مسافران سراسیمه از قطار بیرون ریختند.

از دیدن ریزش کوه و مشعل ریز علی، که با بدن برهنه در آنجا ایستاده بود

دانستند که فداکاری این مرد آنها را از چه خطر بزرگی نجات داده است.

: نی نای

0
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.